تبليغاتX
 معضلی بر خاسته از جهنم
جهنم
کشته های
آر اس اس
لیست کشتها
طراح جهنم

 

سلام به همگی،

 

از همین تریبون اعلام می‌داریم که، این جانب (که مــــن باشم) با اون جانب (که قاصد باشه) دیروز، چهارشنبه، رأس ساعت یازده و شش دقیقه صبح، یک عدد ارتباط تلفنی برقرار نمودیم!!! و اینک، نتیجه‌ی مذاکرات (همون مکالمات):

 

قاصد خانومی یه جورایی ناخوش احواله. واسه همین هم هست که اون قاصدی که هر روز خدا به وبلاگ‌های همه‌مون سر می‌زد، مدتی هست که نتونسته (و نمی‌تونه) سری به این دنیای مجازی بزنه و جویای حال دوستاش بشه. ازم خواست که بیام این‌جا، و هم کمی از نگرانی درتون بیارم، و هم از طرفش، بابت نبودنش، ازتون معذرت بخوام. (البته شخصِ این جانب این دومیه رو لازم نمی‌دونستم، اما چون باید پیغامش رو تمام و کمال می‌رسوندم، نوشتمش.)

 

خلاصه این که بهش گفتم، همگی شدیداً منتظر بازگشت پیروزمندانه‌ش هستیم! اون هم با یه هفت هشت تا مدالِ جهانی!!!   می‌دونم که شما هم همگی منتظرید، پس برای سلامتیش دعا کنید. خیلی دعا کنید!

 

 

قاصد خانومی،

تند تند خوب شو!!! زود باش!

تو پست قبلی نوشته بودی «شاید خیلی فاصله‌ها زیاد بشه»، خواستم بگم: مگه ما می‌ذاریم؟ چی خیال کردی؟! ما فاصله‌ها رو پـــــــــــــــــــــــــل می‌زنیم.

 

 

همین.

خدانگهدار همگی‌مون (که به قول مامانم «اَلی اوسته، اَل یوخدو» یعنی «بالای دستش دستی نیست.»)

 

 

امضا:                            

۷ / ۸ / ۸۸              

   آی‌باکلاه               

 

 

خصوصی نوشت، برای دوستان:

۱.       لحنِ نوشته‌م کمی با شوخی همراه بود، اما اون جمله‌ای که «بولد» کردم، خیلی خیلی جدی بود! پس یادتون نره!

۲.       تا قاصد بیاد، که ان شاء الله زودی هم میاد، من این‌جام. تصمیم گرفتم کامنت‌هاتون رو به گوشش برسونم.

 

 



+ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:6 | 

زدست کوته خود زیر بارم                                                              که از بالا بلندان شرمسارم
مگر زنجیر مویی گیردم دست                                                         وگرنه سر به شیدایی برآرم
زچشم من بپرس اوضاع گردون                                                       که شب تا روز اختر می شمارم
بدین شکرانه می بوسم لب جام                                                     که کرد آگه ز راز روزگارم
اگر گفتم دعای می فروشان                                                          چه باشد حق نعمت می گزارم
من از بازوی خود دارم بسی شکر                                                    که زور مردم آزاری ندارم
                                            سری دارم چو حافظ مست ولیکن
                                                 به لطف آن سری امیدوارم



فایر: هیچ حرفی ندارم. اومدم یه عکس بذارم دیدم حافظم اینجاست تفعل گرفتم این اومد. شاید خیلی فاصله ها زیاد بشه. شاید هم وقت نشه که بیام و توضیح بدم در هر حال روزگار به کامتان.



+ دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 16:1 | 

I feel I know you
I don`t know how
I don`t know why
I see you feel for me
you cried with me
you would die for me
I know I need you
I want you to
be free of all the pain
you hold inside
you cannot hide
I know you tried
to be who you could n`t be
you tried to see inside of me
and now I`m leaving you
I don`t want to go
away from you
please try to understand
take my hand
be free of all the pain
you hold inside
you cannot hide
I know you tried
to feel
to feel


امروز برای کلاس باید در مورد یه سبک موسیقی و یک خواننده ریسرچ می بردیم و من چون همیشه دقیقه نود هستم ، انتخاب و گذاشتم به عهده مدیا پلیر و بر حسب اتفاق این آهنگ از گروه آنتما اومد. خیلی تعجب کردم. چون من این آهنگو خیلی دوست دارم. خیلی دلم می خواست براتون می گذاشتم. ولی خوب می دونید دیگه از وسع ما سرعت پایینا خارجه، برای همین تنها به متن شعر اکتفا کردم. فکر نمی کنم به ترجمش احتیاجی باشه چون واقعا لغاتش در حد همون دیپلمه.                  

فایر۱: دوستام گفتن خیلی آهنگ غم انگیزیه میشه باهاش گریه کرد ولی من اصلا این نظر و ندارم.

فایر۲: فکر می کنی تا کی دووم بیاری . معذرت خواهی اونقدری هم که فکر می کنی سخت نیست فقط دفعه اولش سخته. امتحان کن!


+ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 16:28 | 

وقتی جولاهه*ای به وزارت رسده بود. هر روز بامداد برخاستی کلید برداشتی و در خانه ای بازکردی و تنها در آن جا شدی و ساعتی در آن جا بودی. پس برون آمدی و به نزدیک امیر رفتی. امیر را خبر دادند که او چه می کند. امیر را خاطر به آن شد تا در آن خانه چیست؟
روزی ناگاه از پس وزیر بدان خانه در شد. گودال دید در آن خانه چنان که جولاهگان باشد. وزیر را دید پای بدان گو فرو کرده. امیر او را گفت که این چیست؟
وزیر گفت یا امیر، این همه دولت که مرا هست همه از امیر است. ما ابتدای خویش را فراموش نکرده ایم که ما این بودیم. هر روز خود را از خود یاد دهم تا به غلط نیفتم.

*نساج


فایر: چرا پدر و مادر ها فکر می کنند بچه خوب اونیکه فقط حرف گوش کنه بدون چون و چرا؟



+ یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 20:30 | 

هیچ چیز مهم تر و اساسی تر از همکاری در زندگی جمعی نیست. حالا می خواد از نوع زناشوئیش باشه یا حتی هم خونه دانشجویی و یاحتی فرزندیش. همکاری تنها در مورد نظم و ترتیب و کارهای روتین مثل گذاشتن آشغال ها دم در نیست. حتی گاهی توی هضم خیلی ناملایمتها و غصه ها هم می شه همکاری کرد، حتی اگه به نظر یکی از دو طرف موضوع خیلی هم جدی نباشه. اینو قبول کنیم که تو لحظه های سخت، همه مثل خود ما، فقط به یک شنونده نیاز دارن، نه یک منبع راه حل.  


چند شب پیش توی یک برنامه خیلی جذاب شبکه آموزش، انواع مارمولک های دنیا را نشان می داد. شرایط زندگی و جفت یابیشون. زندگی مارمولکی به نام خواب آلود ذهن من را مشغول کرده، این مارمولک که سرعتی خیلی پایینی هم دارد، بعد از یافتن جفت زندگیش تا پایان عمر به آن وفا دار است و جذاب تر اینکه هر سال بعد از فصل بهار از هم جدا می شوند و سال دیگر در محل اولین ملاقات یکدیگر را پیدا می کنند. این جفت، مسافت زیادی را برای برگشتن به مکان مقرر طی می کنند، تنها برای یک ماه در کنار هم بودن. 


you think that we can able to keep this way، tell me

- a couple is two people who are married,living together or having romantic relationship*   

فایر پست صدم: همین دیگه این پست صدمم بود. ایشالا هزار پسته بشم .[نیشخند]


+ شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 3:22 |